بر من پوشیدست که چرا امیرکبیر تراکتاتوس را تجدید چاپ کرده، ولی از یک چیز مطلعم و آن اینکه من در حد اعلای خود ، نهایتا فارسی می دانم و نه پارسی. گرچه که به یمن کثرت حمق ابله سلطانی من حتی از فهم یک جمله ی آن رساله عاجز ماندم ولی با این حال حسی حرفی را به گوشم می خواندکه من از این ماجرا چندان متضرر نشدم، جز وقت و عمر ناعزیز که به جای یار صرف لودویگ گشت، شاید من به این سو و آن سو دویدن و به هر نکته و درسی نوکی زدن را نپسندم ولی از این تخصصی گرایی خزنده ی پوزیتیویسم منطقی دل خوشی ندارم، که به جای طرد حوزه های دیگر آنان را نفی می کند تا بی هیچ رقیبی به مسایل خود بپردازد و فلسفه ای درآورد که تنها عده ای خواص ممکن است که به فهمش نایل آیند. به نوعی همین قضیه اقبال به آن را کاهش داد. و باعث شد طارد و نافی مسائل و معرفت فلسفی، خود به حاق فراموشی سپرده شود، مطمئنا مبتدیان را آنچه که بدردشان می خورد جذب فلسفه می کند نه آنچه که با آن هیچ سر و کاری ندارند. تقریبا در این کشور هر کس شرحی بر پوزیتیویسم می نویسد، فی الواقع جرح آن می کند و این به همان حدی است که وقتی می گویند فلسفه مرادشان مسائل و گفته هایی فلسفه وجودی است. اگزیستانس سالیان سال است که بر دل ها می تازد (و البته مغز ها را مسخ می کند). بسیای از اطرافیانم ، چه درون و چه برون از دایره ی فلسفه ی آکادمیک، از درد های وجودی می گویند ولی در نظر من این درد ها به قدر لبخند یک فاحشه دروغین است. و اگر قرار بر رتبه بندی باشد من پرداخت قبوض منزل را بسیار دردناک تر یافته ام.

